رابطه پيپ وكتري آب جوش
مريم محمد سليمي
نفس كشيدنش، غلت زدن و صداهايي كه از حنجره اش خارج مي شد، نشان مي داد كه خوابيده. خوب مي توانست خود را در حالت كسي كه خوابيده نگه دارد ولي من مي دانم بيدار بود .مرد هم بيدار بود .كوك ساعت را قبل از اين كه زنگ بزند قطع كرد .لباس پوشيد. آرام وسايلش را جمع كرد .يك ليوان آب نوشيد. نگاهي به زن كرد وبي سروصدا از خانه خارج شد.
صداي بسته شدن دركه آمد، زن بلند شد. پشت پنجره رفت .نسيم خنك صبح پرده تور را به صورتش مي زد. مرد از خيابان گذشت. زن به آشپزخانه رفت .كتري را روي گاز گذاشت وروشنش كرد. صورتش را شست و منتظر جوشيدن آب نشست .مرد پيپش را روي ميز آشپزخانه جا گذاشته بود.
_برمي گرده حتما برميگرده آه خدايا..
زن پشت پنجره رفت مرد با عجله از خيابان به طرف خانه مي آمد .زن ملافه ها را مچاله كرد ودراز كشيد.
در آرام باز شد .مرد دنبال پيپش مي گشت. در آشپزخانه پيدايش كرد. پيپ را از روي ميز برداشت.آب مي جوشيد .گاز را خاموش كرد و لبخند زد.
مفلس
ايمي بندر
ترجمه فرشيد عطايي
مرد زني را ملاقات كرد با چشماني چنان سياه كه اگر خوب از نزديك نگاه مي كردي، اگر زن اجازه اين كار را مي داد –اگر عاشق اش بودي وآن قدر خوش شانس بودي كه با دقت آن راببيني، مي توانستي در يك شب تابستان اريون* را در نزديكي مردمك چشم سمت چپ اش ببيني، آن شكارچي بزرگ را .مراقب باش آن هفت نقطه براق پراكنده بر روي عنبيه چونان علائم آرزوي قلب يك ناظرند و زن هرگز مردي را كامل رها نكرد. در باقي عمرشان خاطرات زن از ذهن شان خواهد گذشت .به هنگام رانندگي در ترافيك، به هنگام سرخ شدن گوشت، به هنگام شستن دستهاي شن گرفته بچه هاي شان در پايان روز سرخ كننده در كنار ساحل .
به آسمان بنگر دريك شب تاريك تابستان ودر آن جا عظيم چشم زني است كه زماني دوستش مي داشتي به سان يك موشك. سعي كن كه اين راتاب آوري.
*شكارچي جواني (از اساطير يوناني)كه به دست دايانا كشته شد .